| رستگاری در جهنم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | رستگاري در جهنم | لرد ولدمورت جوون كه بود اينارو گفته | با لرد ولدمورت كاري داري؟ |
رییس تصویریست از دنیایی که امروز کیمیایی رو به خاطر نمایش ان به صلابه کشیده اند .او را محکوم به ساده انگاری و غوطه ور بودن در دنیای خویش (و نه دنیای واقعی)کرده اند.آیا چشمان خود را بسته ایم و لایه ی پنهان و زیرین همین اجتماع را نمیبینیم؟یا نمیخواهیم ببینیم؟یا اصلا برایمان ضرر دارد که ببینیم؟؟!!!!
متن بالا قسمتی از نقد (نقد که چه عرض کنم ستایش)از فیلم تازه ی مسعود کیمیای ، رییس بود که در هفته نامه ی چلچراغ چاپ شده بود(چون این هفته نامه دم دست بود از این نمونه آوردم وگرنه یادداشت های دست درد نکنه و جیگر مایی برای کیمیایی در چند هفته ی اخیر زیاد نوشته شده)
خلاصه این که با سه چهارتا از رفقا (که احتمالا دوتاشون رو میشناسین)رفتیم برای دیدن فیلم.من معمولا تحملم تو سینما برای دیدن فیلم های مزخرف زیاده(مثلا شارلاتان و پارک وی رو تا آخر فیلم تحمل کردم)اما این یکی واقعا از تحمل من بیشتر بود.کیمیایی فیلم نساخته یه پیاده روی بزرگ ساخته رو اعصاب من (و احتمالا ملت!).بعد از نیم ساعت شدیدا در تلاش بودم که سینما رو بپیچونم اما چون بچه ها به فکر هشتصد تومان نازنینی که روانه ی سطل زباله شده بود بودن مجبودم کردن تا آخر فیلم بمونم.
فیلم یک تجربه ی وحشتناک و حال به هم زن بود.دیالوگ ها به نظر میرسه به صورته کاملا افتضاح و کتابی از فیلم های گانگستری قدیمی ترجمه شدن.قلمبه سلمبه و بی ربط.دیالوگ ها اصلا به شخصیتی که بیانشون میکنه نمیان.البته توی فیلمی که شخصیت پردازی نداره البته که میشه همه یه جور حرف بزنن. از آشغال جمع کن بگیر تا مواد فروش ها.اصلا فیلم سازی مثل کیمیایی چرا باید شخصیت پردازی کنه. آقا چه کاریه!!دیگه در مورد دکوپاژ های مایه دارانه!! و سکانس های داش مشتی اکی-نوستالژیک-تخیلی-حماسی فیلم صحبت نمیکنم اما در مورد بازیگری که طرفدار های فیلم توی بوق و کرنا کردن بگم که بازیگری در ساده ترین حالت ممکن یعنی بیان دیالوگ و وقتی دیالوگ مزخرف باشه بعید میدونم بزرگترین بازیگر ها هم بتونن خوب بازی کنن. کلا بازی هیچ کسی توی چشم نمیزد همه ضعیف بودن چون فیلم و فیلمنامش ضعیف بود(البته به جز حیوونای آخر فیلم که بازی زیر پوستی داشتن و احتمالا کلی خوشحال بودن به خاطر این که کیمیایی برای اون ها یکی از خطابه های مخصوصش رو ننوشته!!!!!!)
دیالوگ مورد علاقم این دیالوگ مهناز افشار بود:خطر در کمین ماست. ما باید هر چه زود تر فرار کنیم... ا ...چیز ... به سرعت!!!!
اکثر فیلم های دیگه ی کیمیایی رو دیدم و همشون به جز گوزن ها مزخرفن یا معمولی. سوال اینه که چرا یه کارگردان پیش پا افتاده که شاید 4 تا فیلم درست حسابی توی کارنامش بیشتر نداره(که اون ها هم تاریخ مصرفشون گذشته)باید به استاد سینمای ایران بشه ؟؟؟؟
(زرتشت)
| ¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٢ ق.ظ | لینک |
سلام
جدیدا تو جامعه ی ما یه چیزی مد شده واونم اظهار روشن فکری کردنه .. کسانی که درک واقعی از جامعه ندارند اظهار روشن فکری میکنن یا به حکم سن بالا تر نسبت به بقیه خوشونو اعلمتر میدونن .انگار عقل به سنه..و وقتی با هاشون طرف میشی میگن منم سن تو بودم اینجوری بودم بزرگ شی تغییر میکنی ...ایا واقعا سن نشان روشن شدن فکره ...چه بسا کسانی تا اخر عمرشون متوجه خیلی چیزا نشن وتو تحجر بمونن.. مثل خیله عظیمی از مردم ما...چیزی که میخوام در موردش بگم اینه ... تو جامعه ی ما این تفکر جا افتاده هر کی امد دینو نقض کرد...محمد رو کوبید.. ودست به تفکرات رویالیستی زد و به بررسی زرتشت پرداخت مقدس کردن((نمیگم نیست بلکه همه پیامبران مقدسند)) اون پرداخت هر کسی که به ایران قبل از اسلام پرداخت نمونه کامل یک انسان روشن فکره. افرادی که از پیشینه تاریخی ایران اطلاعات کافی دارند میدوند ایران قبل اسلام به جز هخامنشیان که اندکی نسبت به دیگر حکومت ها که اکثر بربر بودند دموکرات تر بوده بقیه حکومت های ایران حکومت هایی ظالم وستمگر بودند از اشکانیا ن هم البته اطلاعات زیادی در دست نیست(که این خودش یه ضعفه یه حکومت اینقدر تلاش نکردنه که یه تاریخ بنویسه) و ساسانیان که دیگه تو برده داری ونظام طبقاتی حرف اولو تو تاریخ زدن نظام طبقاتی وحشتناک که یه فرد از طبقه عادی هر چند پولدار وصاحب قدرت از دسترسی به سواد محروم بود از انوشیروان که خوب خوبشون بوده بگیر تا خسرو پرویز که دیگه کار هاش مشهوره برای همین بود که ایرانی ها تا حدودی به اسلام گرودیند. حالا چنگ زدن به این تاریخ چه روشن فکری میاره من نمیدونم....
بعضی فکر میکنن که اگه از دین دور بشن وبه سمت لائیک بودن برن روشن فکرن واقعا بی دین بودن یعنی داشتن فکر باز ... کوبیدن تمامی پیامبران وافراد متدین یعنی روشن فکری. فارق از هر قید و بند انسانی بودن (( که در تمامیه ادیان هست ... همون 10 فرمان)). ناسیونالیست افراطی بودن یعنی روشن فکری..نمیگم ناسیونالیستی بده ..اتفاقا تا حدیش خوبه..ولی به نظره من ناسیونالیست افراطی بودن یعنی نژاد پرست بودن.... برتر دوستن نسل خود از دیگری یعنی نژاد پرستی... فکر نکنم تو هیچ مکتبی حتی کسانی که میگن فقط وفقط 10 فرمان حتی تو مکتب ساختگی اونا هم... نژاد پرستی معنی روشن فکری بده...
بحث 10 فرمان شد افرادی تو جامعه میگن 10 فرمان ..بعد جالبه یکیشم رعایت نمیکنن وصد البته به خودشون روشن فکر هم میگن ومنی که زیر سوالشون میبرم به عنوان یه عنصر خود فروخته، متحجر ، واپس گرا معرفی میشم... اونم فقط اینکه که میگم دلیلت چیه که اینکارارو نمیکنی.. چرا بهشون عمل نمیکنی؟ ولی ادعات میشه
کسانی فکر می کنن که اگه کاره سیاسی کنن و حرف های سیاسی بزنن هر چند دروغ (که معلوم نیست از کجا میارن) نمادیه برای روشن فکری وداشتن فکری باز..
اگه خواهر ومادرت و زنت روو بردی خونه ی فحشا یعنی ذهنت بازه...((فکر کنم دیگه تو هر مکتبی ودینی فاحشه شدن بد باشه نمیدونم شاید من نمیدونم وجاهایی خوبه!!))
نمیخوام از دین دفاع کنم فکر کنم از مطالب قبلیم فهمیده باشین که اصلا به اصول دینی به شکل 100% پایبند نیستم وا تا چیزی برام کامل روشن نشه به کاری روی نمیارم....
ولی واقعا ..دین زدایی کردن ..ضد دین بودن ... ناسیو نالیست افراطی بودن ... مقدس کردن زرتشت... کوبیدن محمد.. و.................... یعنی روشن فکری ..؟!!
یعنی روشن فکری تا این حد پست شده که اینا نمادشه؟!!
پ.ن:.. آخوندها ویه سری از اینور افتادن و یه سری دیگه از مردم این مملکت که می خوان مثلا میخوان جلوی تحجر این قشر وربگیرن یه سری فعالیت هایی میکنن که اکثر نشون واسه درست کردنه جامعه مفید نیست (( بلکه حتی مردمو به گمراه وبه سمت متحجرین می فرسته چون وقتی مردم دوروغو از افراده به اصطلاح روشن فکر ( البته روشن فکر به نظره خودشون نه روشن فکری واقعی)میبینن میگن پس حتما حرف اخوند ها راسته که اینا دروغ میگن)) اینا دارن عین اخوند ها ولی از اونور می افتن...
((علی))
| ¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢۳ ب.ظ | لینک |
تا حالا شده خودت مظلوم ترین ادم دنیا بدونی ؟
تا حالا شده فکر کنی از تو بیچاره تر تو دنیا وجود نداره ؟
حتما شده . مخصوصا ما ایرانیها که دوست داریم خودمون رو مظلوم و ضعیف نشون بدیم : من واسه امتحان هیچی نخوندم ! من اصلا این درس رو نمی فهمم! خوش به حالت چقدر خونوادت خوبن ! چقدر یارو خرپوله ! چقدر اروپا دموکراسیه ! چقدر امریکا جوونا ازادن ! و هزار تا چرا دیگه که اخ چرا من اینو ندارم من راحت نیستم و من بدبختم
تو ایران همیشه مرغ همسایه غازه ( البته بهتره بگم تو ایران مرغ همسایه یه طاووسه که تخم طلا می زاره ) .یکی از خصوصیات ادم اینه که طمع داشته باشه هیچ وقت قانع نباشه این معنیش این نیست که ما همه طمع کاریم . ما این حس رو داریم ولی کنترلش می کنیم یا بعضی جاها سرکوبش می کنیم .
تازه ادم از این خصوصیت می تونه استفاده بکنه و به مدارج بالا برسه ولی لازمش تلاشه و تفکر ما ایرانی ها اکثرا این طمع رو داریم ولی حاضر نیستیم تکون بخوریم حاضریم بشینیم یکی بیاد واسمون کارامون رو انجام بده اگه مثلا تو اروپا سطح رفاه بالا تره یه دلیلی داره اونا یه جا همت کردن و وضعه خودشون رو بهتر کردن ولی ما چی ؟ یه جوون ما انقدر بهونه می گیره که هزار تا دلیل هست که کار نکنه ولی حاضر نیست یه در صد به خودشم شک کنه که داره تنبلی می کنه. وقتی ما حاضر نیستیم برای رفاه شخصی خودمون تلاش کنیم نمی تونیم وضع جامعه رو بهتر کنیم . خیلی با حاله دانشجو مملکت ما حاضر نیست بره یه خورده بیشتر از اون چیزی که استاد گفته تحقیق کنه فقط اومده یه نمره قبولی بگیره بره تازه خیلی حاضر نیستن واسه اون نمره هم بخونن و امیدشون به تقلب یا بخشش استاده . اینا می خوان بشن افراد با سواد جامعه ما؟
خدا به ما رحم کنه !
وقتی برا ما یه اتفاق می افته اول کاری که می کنیم اینه که بیایم ببینیم مقصر کیه واسه همین شروع می کنیم به سرزنش کردن خودمون یا دیگران به جای اینکه بشینیم ببینیم دلایل اتفاق چی بوده و از دلایل به راه حل واسه مشکل برسیم شروع می کنیم به سر کوفت زدن به افراد حالا چه خودمون چه دیگران بعدم می شینیم حسرت می خوریم که اون اتفاق افتاده. ادم صد بار ممکنه زمین بخوره ولی پا می شه ما ایرانی ها یه بار که رمین می خوریم تا صد سال حسرت می خوریم ولی پا نمی شیم کاری انجام بدیم .
اگه هر کسی بخواد بشینه کمبودا و مشکلات زندگیش رو بشمره می تونه خودش رو بدشانس ترین و بدبخت ترین ادم دنیا ببینه ولی قدرت ادم تو اینه که می تونه با هر شرایطی خو بگیره وقتی تو خونواده اذیت می شی سعی کن خودت اون قدر قدرتمند کنی چه از نظر مالی چه از نظر شخصیت و علم که نتونن بهت چیزی بگن و راحت بتونی جدا بشی ازشون . وقتی جامعت خیلی خر تو خره یه کار کن که بهت نیازمند بشن و با همه خر تو خریش بهت احترام بزارن . این فقط تو ایران نیست تو اگه هر جای دنیا که بری اگه تلاش کرده باشی و قدرتمند شده باشی بهت احترام می زارن و حقت رو می گیری اگه بخوام مثال بزنم همین ادلر روانشناس معروف تو بدترین وضع از نظر جسمی و خانوادگی بزرگ شد ولی اونقدر تلاش کرد که به این مرتبش تو روانشناسی و علم رسید که همه بهش احترام بزارن . اگه هر کدوم از ما بخواد بشینه بگه من چقدر بدبختم کشورمون به هیچ جا نمی ره . تنها راه حل ما اینه که به خودمون تکون بدیم .
البته اگه نظ من رو می خوای امیدی به این مردم نیست چون فقط چشم بسته کاراشون رو می کنن و حاضرم نیستن ببینن که تا چه حد تو لجن!

پ.ن. : من نمیگم ما کمبود نداریم ولی می گم می تونیم درستش کنیم اگه بخوایم
یاشار
| ¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٦ ب.ظ | لینک |
یه مدته گیر یه اظهار نظر صریح جیمز جویس هستم که بد جوری ذهنم رو مشغول کرده.بعد از اینکه کتاب چهره ی یک هنرمند در جوانی رو بعد از یک ماه کش دادنش به خاطر در سها تموم کردم در مورد این کتاب خیلی فکر کردم.متاسفانه ما ایرانی ها فعلا افتخار خوندن اولیس شاهکار جویس رو نداشتیم اما اگه اون کتاب از این یکی بهتر باشه باید در نظر خودم در مورد شاهکار تجدید نظر کنم!!!کتاب یکی از تفکر بر انگیز ترین تجربه های کتابخوانی من بود (حتی بیشتر از کتابخوانه ی بابل بورخس)
زیاد نمیخوام در مورد کتاب چهره ی مرد هنرمند صحبت کنم بیشتر میخوام در مورد ۳۰ صفحه ی آخرش صحبت کنم که یک صحبت دوستانه بین استیون(شخصیت اول داستان ) و یکی از دوستاش به نامه لینچ در مورده هنر هست.نظریاتش خیلی جالب بود و در عین حال عجیب مثلا اینو ببینین:احساسات دراماتیک ایستا هستند.یا به عبارت بهتر احساسات هنری اینگونه اند.احساساتی که هنر رکیک در انسان ایجاد میکنه پویا هستند مثل میل یا نفرت.
در موردجمله ی بالا که فکر میکنم میبینم یه جورایی درسته.مثلا تمایل به خوندن هری پاتر در من پویاست اون رو چندین و چند دفعه خوندم اما خوندن همین کتاب باید بگم مطمئنا دیگه نمیخونمش اما احساسام بهش به قول استیون ( یا جویس) ایستاست یعنی تمایل ندارم و تنفر هم ندارم فقط میدونم که خیلی چیز ها یاد گرفتم و توسط نویسنده درک شدم.ولی مشکل اینجاست که اگه اینجوری باشه لذت بردن از فیلم یا کتاب تو این تعریف حالت رکیکی پیدا میکنه.اصلا ببینم لذت بردن ایستاست یا پویا. شایدم هر دو.شاید وقتی پویا میشه به خاطر دیدن یا خوندن یا شنیدن یک هنر رکیکه.ولی مشکل اینجاست که چرا باید پویایی علت رکیک بودن هنر باشه؟؟؟میخوام راستش از این ها به تعریفی برسم که شاید بفهمم که واقعا رسالت هنر چیه.دوستی گفت فقط لذت بردن و بس. یه جورایی موافقم اما راضیم نمیکنه.فکر نکنم لذت از دیدن فیلمی مثلا سالو با دیدنه فیلمه مثلا دختر همسایه یکی باشه.حالا که فکر میکنم میبینم که موقع دیدنه سالو اصلا لذت نبردم بلکه بعد از فیلم که سعی کردم سازنده ی اثر رو درک کنم ازش لذت بردم.شاید همین باشه!.
فعلا...
زرتشت
| ¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤٩ ب.ظ | لینک |
سلام
راستش اول یه اپ دیگه کرده بودم ولی بعد که اپ کردم دوباره خوندم حالم به هم خورد وبرش داشتم واینو گذاشتم... خسته شدم از بس به این مردم بدبخت گیر دادم که چرا بی شعورن اقا خب بی شعورن دیگه ..... میخوام به سبک خودم اپ کنم واسمم مهم نیست که یه سری بدشون بیاد من اینم هر کی خوشش میاد ممنون هر کی هم خوشش نمیاد من کلا با افرادیکه ار لحاظ فکری مثل من نیست زیاد کاری ندارم واسمم مهم نیست که بگن چه بی ادب اه اه...... این منم نه چیزه دیگه ... اگه بخوام به دلخواه مردم و فکر وذکرشون اهمیت بدم و چیزی بشم که اونا میخوان... دیگه من نیستم.......ترجیح میدم خودم باشم حتی اگه خوششون نیاد ...اگه اینطوری باشم به قول یاشار انسانیت خودمو زیره سوال بردم.......
تا حالا به جهنم توجه کردین... بهش فکر کردین... فکر کردین کجاست... کدوم قبرستونه...اصلا یعنی چی.. نمیخوام از لحاظ دینی بگین:جهنم جاییست که بدکاران که کارنامه ی خود را از دست چپ میگیرند وبه انجا میروند تا سزای عمل ها وکارهای ناشایست خود را بگیرند وبه این عدالت خدا میگویند.... من نمیخوام قاطیه این شر و ور ها شم ..اینا ماله پاس کردنه معارف اسلامیه.... به نظر من جهنم همین دنیای لعنتیه....تبعید گاهی به نام دنیا.. جهنم اینجاست .. همین جا که من نشستم دارم اپ کنم.. همین جا که تو داری میخونی.. همون جایی که شبا میخوابی میری سر کار یا هر غلط دیگه...هر روز صبح بلند شو با مشکلات روبر و شو تا شب بعد بگیر بخواب ... هر کاری یه نتیجه ای داره هر عملی یه عکس العملی داره نداره؟ ...اگه به اون گفته ی دینی هم نگاه کنی باز ما داریم تاوان کارامونو پس میدم... تو این دنیا نه جایی دیگه...
جهنم اینجاست چون مهربونی کنی ممکنه مهربونی نبینی سوء استفاده ببینی ..ولی اگه بدی کنی بدی هم میبینی...... ساده باشی ازت سوء استفاده میشه... ذات خراب باشه دهنه مردمو سرویس میکنی... اینجا بهشت هم هست ولی بهشت بدی... بهشتی که رفته زیره جهنم... بهشت خوبی کرد جهنم سوءاستفاده کرد جاشو گرفت... بهشت به ادم خوبی کرد ادم از این خوبی ها سوء استفاده کرد... بهشت بهش جوابشو داد پرتش کرد تو جهنم ..این دنیا...
زرتشت یه جا نوشته... جهنم رنج موجودیست که توانایی دوست داشتن ندارد... نمیدونم شاید زرتشت اون جهنم رو میگه اون جهنمی که اون وره...ولی تو این جهنم اگه توانایی دوست داشتن داشته باشی و بخواهی بهشت رو ببینی اونایی که تواناییش رو ندارن این دنیا رو برات جهنم میکنن... پس تو اگه دوست هم داشته باشی بهشت رو نمیبینی جهنمو میبینی چون هر چی داریم میریم جلو تر جهنم داره بیشتر میشه داره بزرگ تر میشه داره قوی تر میشه... وبهشت داره نیست ونابود میشه.... اون جهنم که خدا میگه ماله خودشه نه ما..این جهنم ماله ماست... ماله ما اینجاست.... اونو خدا درست کرده ... اینو خوده کثافت ما واسه خودمون درست کردیم... در هر صورتم توشیم .. چون اگه بد باشیم خودمون درست کردیم اگه خوب باشیم واسمون درست میکنن این ادمهایی که نمیخوان تو جهنم خودشون تنها باشن ... میخوان دنیای مارم جهنم کنن که ما هم بیایم تو جهنم وهم جهنمشون بزرگ تر و قدرتمند تر و پر از ادم بشه..... پس این دنیا کثافته... عوضیه... جهنمه... جهنم.... جهنم همین جاست بغل گوشت...
جایی که دیگه نمیشه توش رستگار شد...
((علی))
| ¤ نوشته شده در ساعت ٧:٢٩ ب.ظ | لینک |
وقتی کسی رو برای اولین بار می بینی یه قضاوت سطحی در موردش می کنی وقتی بیشتر باش اشنا شدی ولی نه اینکه صمیمی شی اون دید اولیت تغییر می کنه . این دید چه قدر تغییر می کنه ؟ ایا دید دوم واقعی تره یا دید اول؟
ادما نو اولین برخورد تاثیر زیادی روی دیگران می زارن پس باید ماسک قشنگی به شخصیت بزنن تا اون برخورد خیلی جالب باشه و جذاب که بتونه افراد رو جذب کنه البته نمونه بارز این جذب کردن رو می تونید تو صورت و لباس پوشیدن بسیجی های محترم ببینید. نمی گم کار اونا غلطه نه هر کی مختار هر جور می خواد لباس بپوشه یا ارایش کنه ولی اینکه زور بالا سر کسی باشه یا بخواد خودش درگیر این چیزا کنه رو کاری بیهوده می دونم چه متالش چه حزب الهیش چه رپش و چه خیلی افراد دیگه
ولی وقتی بیشتر باهاشون بگردی می بینی اون ماسک رو عوض می کنن و ماسک ساده تری رو می زنن از اون نظر ساده که برا خودشون راحتتر باشه که بازم اون یه نقاب ساختگیه که ما می بینیم . حالا این نقاب چی باشه در مورد هر کس فرق می کنه نسبت به برخوردی که با ما می شه ما هم ماسکای مختلف برا مردم می زنیم اگه راحت باشیم ماسک با لبخند رو می زنیم اگه اون فرد رو اعصابمون باشه ماسک بی توجهی یا عصبانیت رو میزنیم و خیلی ماسکای دیگه که واسه هزاران هزار مردم که روبرو می شیم میزنیم. یادمه یه همکلاسی محترمی روکه واقعا برام عزیزه وقتی اولین بار دیدم به خودم گفتم این از اون پر روهای بد دهنه که باهاش دعوام می شه ولی وقتی بیشتر باهاش اشنا شدم یه سادگی بچگانه و خیلی معصوم رو توش دیدم که من رو یاد مسیح می انداخت( ماسک مسیح ماسک قشنگیه )
خیلیها بعد از ازدواج هم با اون ماسک زندگی می کنن در واقع ناچار می شن ماسک همسر خوب رو هم به صورت بزنن در حالی که شاید از اون کار بدشونم بیاد. در واقع این قبیل اتفاقات زیاد اتفاق می افته ما انقدر تو نقابمون غرق می شیم که صفات نقابمون می شن صفات خودمون و دیگه یادمون می ره کی هستیم .
من نمی گم این ماسک زدن بده یا خوبه ولی بودنش تو این دنیای تاریک که ما زندگی می کنیم واجب می دونم گرچه هر کسی ممکنه اون نقاب رو یه جوری تفسیر کنه ولی باید یه چیز یادت باشه که یادت نره تو واقعا کی بودی و برا چی داری تلاش می کنی . یادت نره که اون فقط یه ماسکه که تو زدی.
در اخر می تونم بگم ما زندگی نمی کنیم بلکه تو یه بالماسکه داریم نمایش اجرا می کنیم و تا موقعی که نمایش اجرا می کنیم نمی تونیم به معنای انسانیت برسیم .
aChe
| ¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢٩ ق.ظ | لینک |
پیاده روی های شبانه رو خیلی دوست دارم.منظورم از شبانه یعنی مثلا ساعت سه نصف شب راه رفتن تو خیابون با صفای چرچیل یا ولی عصره که پرنده هم تو اون ساعت اجازه نداره پر بزنه و چراغ های باحالش روشنه و ادم در حالی که مثلا تو گوشش هد فونه و داره آهنگ دوباره ی آرشیو رو گوش میده آروم آروم راه بره و فکر کنه.انصافا اینجور مواقع احمق ترین آدم ها هم فیلسوف میشن.نظریه میدن درباره ی کائنات و آدم ها.بعید میدونم کسی تو راه پیمایی شبانه به کارهای روزانش فکر کنه یا مثلا یاد گذشته ها بیفته.این راهپیمایی ها حداقل برای من یه تافته ی جدابافتست.یه لحظاتی که خودم رو گول میزنم که زمان وایساده هیچ کی نیست هیچ صدایی نیست و توی زمانی که وایساده مگه کسی میتونه به گذشته یا آیندش فکر کنه؟؟یه همچین موقع هایی که میتونم درک کنم آدم های بزرگ چجوری بزرگ شدن.چون حتما زندگی اون ها تمام لحظاتش مثل این یه ساعت پیاده روی منه.
جالبه که بابام همیشه به همه میگفت اگه ناراحتی شب ها برو پیاده روی اما به من اجازه نمیده!!!!خداییش اینم از اون کارهاست ها!!!
(زرتشت)
| ¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱۱ ب.ظ | لینک |
خداییش بعضی موقع ها اپ کردن چه سخت میشه !!!!!
سلام
هر روز میرم تو الا چیق دانشگاهمون میشینم جای قشنگیه پره درخته ولی در بین این همه قشنگی بدی هایی هم داره همه جا تنها چیزی که میبینی سیگاره سیگار سیگار... پسر ودختر دارن سیگار میکشن البته پسر ها خیلی بیشتر... دیروز به یه چیزی توجه کردم 3 نفر یه طرفم 2 نفر اون ورم وچند نفرم روبروم داشتن سیگار میکشیدن و تو اون الاچیق فقط من سیگار دستم نبود البته اونا میدونن منو میشناسن وسیگار بهم تعارف نمیکنن ولی وضع بدی بود سیگار کشیدن تبدیل به یه کلاس شده ونشانه ی بزرگی .... هر روز که میگذره میبینم از دوستانم بیشتر به سمت سیگار میرن هر روز که بهشون میگم شما هم دیگه سیگار میکشین همشون میگن ما از قبل میکشیدیم واقعا میمونم چی بگم یعنی خوردن یه دود اینقدر کلاس داره وخوبه که همه میرن سمتش طرف قیافش به ادم نمیخوره جوجه شهرستانی کثافت سیگارو جوری گرفته دستش انگار مالون براندو با چنان ژستی سیگار میکشه که انگار همه دختر ها کار وزندگیشونو ول کردن دارن به اون نگاه میکنن...... یکی مثل بابای من بعد از 30 سال سیگار کشیدن تازه میاد ول میکنه یکی هم مثل اینا... یکی از دوستان میگفت من سیگارو واسه تفنن میکشم دوست دارم سیگار کشیدنو تفننی ماهی یه دونه میکشم اخه سیگارم شد تفنن .... یه چیزه مضر میشه تفنن... نه .. نه ... بخدا تفنن نیست ژسته فقط یه ژسته تفننیه تحت تاثیر فیلم ها طرف میبینه یه زنه سیگارو گذاشته بین انگشتاش وبا نهایت فیگور سکسی داره میکشه تحت تاثیر قرار میگیره یا پسره میبینه که مرده سیگار دستشه و یه ژست ناب مارلونی گرفته ودختره عاشقش میشه باور میکنه......یا یه پسره میگفت من از بوی سیگار که میمونه رو لباسم خوشم میاد سیگارو نصفشو میکشم بقیشو میزارم تو استینم..... جلالخالق اخه به من بگین به این ادم من چی بگم... یه چیزه جالبه دیگه همشون میگن سیگار خوب نیست نکش.. ما بر حسب عادت میکشیم... بدنمون عادت کرده که بکشیم ولی اصلا چیزه خوبی نیست... واقعا دلم میخوا گردن کسانی که این حرف هارو میزنن بشکونم. اخه یکی نیست بگه ادم حسابی اگه بده چرا میکشی اگه خوبه چرا میگی من نکشم..... ولی اونا این حرف هارو که میزنن باعث میشن طرف بیشتر تحریک شه که بره اون چیز بدرو بکشه چون طبق ذات ایرانی ها هر چیزی که بد وممنوع باشه ازش استقبال میشه..............
میدونین از چی بیشتر حرصم میگیره یکی اون ژست مالونی که موقع سیگار کشیدن میگیرن دختر ها هم اون ژست شارون استونی(غریزه اصلی)......... یکیشم این که به ابن جوجه ماشینی که باره اوله یگارو گرفته دستش و هنوز بلد نیست بکشه بعد میگی تو هم میگه من قبلا میکشیدم.......
و همچنین خاک بر سر اون دختری کنن که بخاطر ژسته سیگار از پسره خوشش بیاد....
ولی واقیعیت اینه که میبینم هر روز تعداد بیشتری تو دانشگاه به سمت سیگار میرن قشری که قراره قشر با شعور وفهمیده ی این مملکت باشن و باسواد باشن...ولی قشری بی سواد بی اطلاعات بی شعور بدون فهم درک شعور وقدرت انالیز اتفاقات و مسائل... بعد اینا میخوان بعدا وارده جامعه شن و مملکتو بسازن......
نظام ما بجای اینک گه بیاد جلوی این ترویج رو بگیره که مضره میاد به 4 تا تاره مو و یه لباس چسبون و موی سیخو لباس به اصطلاح مد غربی گیر میده ولی اینو نمیبینه که تو همون غرب سیگار به زیره 18 نمیفروشن تو مکان عمومی سیگار ممنوعه... اینارو نمیبین.. چششون رو میبیند میرن اون 4تا تاره مو رو میبینن.....
و بعضی مواقع تو جامعه به افرادی که این جوری نیستن میگن.. بچه بیش از حد مثبت...... واقعا جامعه ما که متاسفانه ما هم در بینش و با اونا داریم حرکت میکنیم(( نه به دلخواه بلکه به زور وبا هل بقیه)) به کجا داره میره ...دهه ی 30 40 امریکا که دوه ی بدبختیشون بود.... این چیزی که من دارم تو ایران میبینم همون دهه ی 30 40 امریکاس
بسه دیگه زیادی ور زدم خسته شدم تازه حال اپ کردنم نداشتم.... بابای تا بعد
((علی))

| ¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٦ ب.ظ | لینک |
تقلب خوبه یا بد؟
اگر بخوایم به دید ارزشای الان جامعه ببینیم نه خیلی ام خوبه برا چی به خودم زحمت بدم بخونم؟ یا به خودم زحمت بدم تلاش کنم؟ اصلا چه معنی داره تلاش کنم؟ وقتی ادم می تونه از دیگران تقلب کنه برا چی به خودش تکون بده؟وقتی می تونه راه صد شبه رو یه شبه بره برا چی میونبر نزنه برا چی با یه کلک کارش درست نکنه؟
این به تنبلی ما بر می گرده چون حاضر نیستیم به هیچ وجه به خودمون زحمت بدیم حتی حاضر نیستیم یه خورده خودمون رو قانع کنیم که مشکل شاید از خودمون باشه هی می گیم درس سخته می گیم امتحان سخته امتحان زیاده یا می خوایم کار کنیم می گیم خسته می شیم حقوقش کمه و ... که می یاریم تا یه تکون به خودمون ندیم. می دونید چرا چون اکثرا امیدی به اینده نداریم البته اونا که واسه خودشون هدفی دارن. یه سری هم که اصلا بی هدف زندگی می کنیم و برامون مهم نیست چی می شه من واقعا هدف اون افراد که منتظر ازدواج اند یا اون افرادی که تو خیابونا پاتوق می کنن چیه .قبلا تلاش تو جامعه ارزش بود به طوری که هر کسی دم از ساختن می زد ولی الان دیگه کمتر کسی می گه درستش می کنم همه تو فکر فرارن یا اونا که به فرار امیدی ندارند به فکر تقلب یکی از دلایلی که جامعه در جا می زنه یا به عقب می ره همینه. هر چیزی یه اصولی داره و باید کارها پله پله انجام بشه . اتفاقی هیچ چیزی درست نمی شه شانس وجود داره ولی همیشگی نیست ولی با تلاش همیشه به نتیجه می رسیم متاسفانه تو تلویزیون که تو ایران رو مردم خیلی تاثیر داره تمام سریالها با اتفاق مشکلات حل می شه و تو تلاشی رو تو سریالا و فیلما نمی بینی .یک دوست و همکلاسی عزیزی می گفت که ادم وقتی کاری رو شروع می کنه باید تا اخرش بره و اون رو درست انجام بده این خیلی حرف پر معناییه از اونجا که وقتی می خوای کاری رو شروع کنی فکر کن ببین از دستت بر می یاد بعد اگه شروع کردی توش تلاش کن تا به نتیجه برسی پس نه تقلبی نه میونبری نه کلکی توش نزن و درست کار رو به پایان ببر مثلا وقتی یه رشته درسی رو انتخاب کردی هر چی که بود سعی کن تمام مطالب رو یاد بگیری (من نمی گم بخون چون خوندن با یاد گرفتن زمین تا اسمون فرق داره) و تمرین کنی تا بتونی مهارتهای عملی و نظری رو به شکل کامل ادا کنی شاید سخت باشه ولی وقتی کاری رو شروع کردی پس باید تلاش کنی و البته تقلب توش نباشه شاید تو امتحان تقلب کنی نمره هم بگیری ولی به خودت نباید کلک بزنی و دنبالش نری چون هدف نمره نیست هدف یاد گرفتن مهارت تو اون رشته است ادم تو کلاس نمی تونه سنگ باشه تو هر چقدر دلت می خواد به دیگران تقلب برسون ولی هدف تو کامل یاد گرفتنه پس خودت تقلب نکن .
و هر چیزی قیمتی داره قسمتی از روحت قسمتی از جوونیت قسمتی از پولت. حتی تنفس هم قیمتی داره چون تو تعامل با محیط هستی و به جای اکسیژنی که می گیری داری دی اکسید می دی و اخرشم میشی نیتروژن واسه خاک پس وقتی تقلب می کنی داری یه چیزی رو حذف می کنی و یه قمتی داری برای تقلبت می پردازی که متوجه نیستی چیه اولا قسمتی از روحته که داری تلاش رو ازش حذف یا کمرنگ می کنی دوم صداقتت که از دست می دی سوم کارایی بدنت که کم کردی(چون یا باید فکر می کردی یا فعالیت بدنی که کمش کردی) .بلی قیمت تقلب از دست دادن این جور چیزهاست .ولی خوب همین جور که می بینیم انقدر ارزشا عوض شده که دیگه قیمت تقلب واسه مردم مهم نیست چون ما داریم بی هدف زندگی می کنیم .و تلاش رو از دست دادیم.
aChe
| ¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱٢ ق.ظ | لینک |
برای اولین بار با مشکل کمبود سوژه مواجه شدم برای همین مجبور شدم که برم سراغ نوشتن در مورد این فیلم یعنی پالپ فیکشن(قصه های عامه پسند).
در مورد تارانتینو و فیلم هاش نظر ها مختلفه.عده ای فکر میکنند که فیلماش هیچ فرقی با فیلم های دیگه ی هالیوود نداره همون کشت و کشتار های پر از کلمه ی قبیحه(f word )که فقط کارگردانیه نسبتا خوبی داره و عده ای هم فکر میکنن نابغه ایه که هر کدوم از فیلماش شاهکار استثنائیه سینمان.نظر شخصیه من اینه که بعد از پالپ فیکشن تارانتینویی رو که فیلم های شاهکار با دیالوگ های معرکه نوشته بود و میتونست از موضوع های معمول فیلم های بزن بهادر آمریکایی فیلمای شسته رفته بسازه موجودات فضایی دزدیدن و احتمالا یک کلون بی استعداد ازش به جای گزاشتن که سعی میکنه از اون تقلید کنه.جکی برون با سیل بازیگرای محبوبش به شدت خسته کننده بود و دیگه از اون سکانس های وحشتناک مثل سوزن فرو کردن توی سینه ی اوما تورمن بیهوش تو پالپ فیکشن ندیدیم و کیل بیل ها هم که چندان جالب نبودن (البته جلد دوم انصافا کارگردانیه خیلی خوبی داره)
سگ های انباری(فیلم اول تارانتینو) فیلم خوش ساختیه که دیالوگ های واقعا خوبی داره.اما میرسیم به پالپ فیکشن.باید قبول کرد که تارانتینو دنیای مخصوص خودش رو داره آدمهای نترسی که هر کدومشون غقاید خاص خودشونو دارن و سر عقیدشون زندگیشون متحول میشه مثل ساموئل ال جکسون در پالپ فیکشن و هاروی کایتل در سگ های انباری.اون ها گنگستر های خشک فیلم های نوار هالیوودی نیستن(که در پالپ فیکشن تارانتینو عامدانه به اونا کت و شلوارهایی میپوشونه که ما رو یاد اونا بندازه و این تفاوت رو به رخ بکشه)چون بعید میدونم همچین آدمهایی قبل از انجام معموریت مهمشون در مورد رفیقشون که پای زن رییسشون رو ماساژ داده صحبت کنن!!!!در واقع این تضاد های جالب و عجیب فیلمه که شاهکارش کرده(پلیس همجنسباز و صحنه ی مرگ وینسنت وگا و بوکسوری که پول میگیره بازنده بشه اما حریفشو میکشه!!!!!)درسته که پالپ فیکشن مثل لحاف چهل تیکه میمونه اما از میان این ارجا های وسیعش به اصالتی میرسه که از فیلم های دیگه جداش میکنه.تقریبا به هر موضوع مطرح در جامعه ی اون موقع آمریکا در فیلم پرداخته شده.هجو رفتار های اجتماعی رو میشه به وضوح تو فیلم دید(مثل زنی که همه جای بدنشن خالکوبی داره و به هر نقطه ای از بدنشن یه چیزی آویزون کرده!!!)تدوین فیلم واقعا درخشانه قطع ها درست و به موقع است تا تماشاگر رو برای دیدن ادامه ی ماجرای کاراکتر دیگه ترقیب کنه و در عین حال از داستانه جدیدی که میبینه هم لذت ببره.موسیقیه این فیلم تارانتینو بر خلاف بقیه ی فیلماش که واقعا نچسبن خیلی رو فیلم نشسته.
بازیگر های فیلم همه از چهره های مطرح هستند یا اگه نبودند الان به برکت محبوبیت فیلم شدن که سه تاشون به نظر من (و البته به نظر تقریبا همه) از بقیه بهترن:ساموئل ال جکسون و بروس ویلیس و جان تراولتا.اما باید بگم که مثلما بدترین بازی ماله خود تارانتینو هست(کلا اصلا بازیگر خوبی نیست).
فیلم پیام های زیادی داره که بعضی هاش کاملا مشخصه و بعضی هاشو باید دقت کرد اما بدون شک مهمترین فیلم دهه ی نود آمریکاست.
فعلا...
(زرتشت)
| ¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤٤ ب.ظ | لینک |

